هفته پیش شب جمعه با هم بودیم .وتو خندانتر از همیشه ،محجوبتر تر از همیشه ،آمدیم هیات آمدیم حسینیه .همان جایی که خودت رنگ زده بودی تنها ،با چه عشقی ،هرچه کردیم یک ریال پول نگرفتی :گفتی من میدانم وامام رضا(ع).می خواستیم دوباره مثل شهادت امام رضا که دسته برده بودیم اینلبار هم برای مادر دسته ببریم وتو هم باشی مثل همیشه.اینقدر با ادب وم هربان بودی هیچ کس از تنهاییهایت هیچ نمیدانست از غم هایت از حرفهای ناگفته ات .ومن می خواستم برادرت باشم چون برادر بودی برایم در این عصر نابرادرها!بچه هیات عاشق امام رضا (ع) مهربان خوش برخورد با کلاس !!!حالا فقط عکسهایت را می نگرم عکس های روز دسته امام رضا (ع).جرات نکردم بیایم و پرواز کردنت را روی دست بچه ها ببینم از بس همه را سر کار می گذاشتی هرلحظه منتظربودم بیایی در خانه زنگ بزنی وبگویی سلام من محمدم !نیامدم وندیدم چطوری شب دفن مادر ، تو هم ،آغوش سرد خاک را به گرمی بغل کردی .نیامدم ندبیدم با صورتی مجروح مثل مادر به دیدارش رفتی .نیامدم وهیچ باور نمیکنم دیگر میان هروله تورا نخواهم دید. من همیشه شب جمعه ها منتظرت هستم .داداشی مهربانم از امام رضا می خواهم همیشه دستانت را محکم بگیرد. از امام حسین می خواهد اربابی وکند و نوکرش را یک ثانیه تنها نگذارد از مادر مادر مادر !مادر تو فقط مادرش باش مثل محسنت !!!هیچگاه از نوازشهایت محرومش نکن .وخدا ای مهربانم که قدرت نماییت را دوست دارم وناتوانی ما در پیشگاهت مشهود است صبری برما عنایت کن !که بتوانیم ندیدنش را تاب بیاوریم ندیدن اوکه هم محمد بود وهم رضا.هرچه هم برایت میگریم وبه جایت سینه میزنم وبه جایت لطمه میزنم وبه جایت هروله می کنم آرام ندارم .آمدم مزارت و ابا کردم از دیگر بچها دوست داشتم خودم را بیندازم روی مزارت و آنقدر نامت را بخوانم تا بیایی بیرون وبخندی وبگویی همتون سر کار بودین !!!! محمدم رضای دلم امرور دوباره عکسهایت را نگاه میکردم ودانستم خدایم مهربانم زیباترین مارا برای وصالش انتخاب کرده گرچه بیست بهار را بیشتر ندیده بودی اما عاجزانه از خدا می خواهم تا بهار ظهور یوسف فاطمه تور ا همنشین امیرالمومنین وخاندان پاکش قرار دهد که تنها جایگاه خوب ورفیع تو دل داغدیده ما را تسکین میدهد . یا علی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:49 توسط عباس133 |
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید
خدا لبخند زد
وقت من ابدی است
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
خدا پاسخ داد …
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند
زمان حال فراموش شان می شود
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم
بعد پرسیدم …
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
و یاد بگیرن که من اینجا هستم
همیشه
*
*
*
خلاقترین هنرمند: "خدا"
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 16:58 توسط عباس133 |
برایم آرزو کنید :
تمام نفرتی که به اسراییل دارید
تمام عشقی که به وطن دارید
تمام ارادتی که به سید حسن دارید
تمام جانفشانی که به امام خامنه ای دارید
تمام نگاه عاشقانه ای که به نزدیکانتان دارید
تمام شوقی که به شهادت دارید
تمام معرفتی که به خدا دارید
تمام ایمانی که به موعود دارید
تمام چگونه خوب بودن را
خوب ماندن را
عاشق شدن را
عاشق ماندن را
همه را
برایم آرزو کنید
یاعلی
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 16:39 توسط عباس133 |
يك هفته پس از احضار سفير دولت
آذربايجان به وزارتخارجه و ابلاغ اعتراض شديد ايران به وي در خصوص همكاري
دولت متبوعش با تروريستهاي موساد كه عامل عملياتي و سازماندهي ترور
دانشمندان ايران بودهاند، خبرنگار ما به جزئيات جديدي از اين همكاريها
دست يافت. به گزارش رجانيوز، يك يهودي با نام مستعار
"جاويدان" كه سازماندهي عمليات تروريستي موساد عليه شهيد مصطفي احمدي روشن و
شهيد دكتر مسعود عليمحمدي را برعهده داشته است، اكنون در خاك آذربايجان
حضور دارد و اين عملياتها را نيز از همين كشور هدايت كرده است. نكته قابل توجه اينكه، دولت آذربايجان
صرفاً به پناه دادن به اين عامل تروريستي اكتفا نكرده است، بلكه سیستم
امنیتی اين كشور با ارایه امکانات فنی و لجستیکی و بمب های انفجاری، به این
عامل موساد کمک کرده است. دو سال پيش نیز یکی از عوامل موساد به نام
مجید جمالی فشی که در ایران دستگیر شده بود، اعتراف کرد که تسهیلات ویژه
فرودگاهی در فرودگاه حیدرعلی اف باکو جهت سفر به تل آویو با اسناد جعلی، در
اختیار وی گذاشته شده بود. هفتهي گذشته، بهدنبال تردد برخی از
تروریستهای مرتبط با ترور دانشمندان هسته ای ایران به جمهوری آذربایجان و
برخورداری از برخی تسهیلات در آن کشور برای عزیمت به تل آویو و همکاری با
شبکه های جاسوسی رژیم صهیونیستی، جوانشیر آخوندوف، سفیر آن کشور به وزارت
امور خارجه احضار و مراتب اعتراض ایران به وی ابلاغ شد. جمهوري اسلامي بهطور رسمي خواستار دستگیری و استرداد عامل موساد که با نام مستعار جاویدان فعالیت دارد، شده است. در اعتراض به رفتار دولت جمهوری آذربایجان
در قبال ترور دانشمندان هسته ای ایران ، هفته گذشته سفیر جمهوری آذربایجان
در تهران به وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران احضار و رسما به باکو
اعتراض شد.
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 16:12 توسط عباس133 |
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 16:9 توسط عباس133 |
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 16:5 توسط عباس133 |
این جا کربلا ...































+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:35 توسط عباس133 |
• تولد : 14 آذر 1329 ـ قزوين پس از پیروزی انقلاب اسلامی پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، سرپرستي
انجمن اسلامي پايگاه هوايي اصفهان را به عهده گرفت. با شروع جنگ تحميلي ،
در مدت كوتاهي توانست با بهره گيري از شور و استعدادش ، نقش ارزنده اي در
عمليات هاي برون مرزي ايفا کند. در سال 1360 به درجة سرهنگ دومي ارتقاءيافت
و به فرماندهي پايگاه هشتم اصفهان برگزيده شد. در نهم آذرماه 1362 ، ضمن
ترفيع به درجه سرهنگ تمامي ، به سِمت معاونت عمليات فرماندهي نيروي هوايي
منصوب شد و به ستاد فرماندهي در تهران منتقل شد. از هشتم ارديبهشت ماه 1366
به درجة سرتيپي مفتخر شد.
• تحصيلات : فارغ التحصيل دانشكده خلباني از آمريكا
• ازدواج با ملیحه حکمت: ۴ شهریور ۱۳۵۴
• فرزندان: سلماء ـ محمد ـ حسین
• مسئووليت : فرماندهي معاونت عمليات نيروي هوايي ارتش
• شهادت: 15 مرداد 1366 مطابق با عيد قربا ن 1407 هـ . ق در آسمان منطقة عملياتي سردشت
• آرامگاه ابدی: قزوين امام زاده حسين (ع)
ــــــــــــــــــ
عباس
بابايي در سال 1329 در شهرستان قزوين به دنيا آمد. دورة ابتدايي را در
دبستان « دهخدا » و دورة متوسطه را در دبيرستان « نظام وفا » گذراند . سال
1348 ، در رشتة پزشكي پذيرفته شد ؛ ولي تحصيل در دانشكدة خلباني نيروي
هوايي را به تحصیل در رشته پزشکی ترجيح داد. پس از گذراندن دورة مقدماتي
خلباني ، براي تكميل دوره ، به كشور آمريكا اعزام شد. پس از طي دورة آموزش
خلباني هواپيماي شكاري به ايران بازگشت و در پايگاه هوايي دزفول مشغول به
خدمت شد. با ورود هواپيماهاي پيشرفته (F14) به نیروی هوایی، عباس بابایی
برای پرواز با آن ، انتخاب شد و به پايگاه هوايي اصفهان انتقال يافت .
تیمسار بابایی بیش از ۳۰۰۰ ساعت پرواز جنگی
داشت و برای پیشرفت سریع عملیات و دقت در آن تنها به نظارت اکتفا نمیکرد،
بلکه همواره در عملیات پیش قدم بود و در تمام ماموریتهای طراحی شده، برای
آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی خود، آنها را آزمایش میکرد. وی تنها در
فاصله سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶، بیش از ۶۰ عملیات جنگی را با موفقیت کامل به
انجام رساند.
عباس بابایی در پانزدهم مرداد ماه سال 66 در حاليكه به
درخواست هاي پياپي دوستان و نزديكانش جهت شركت در مراسم حج پاسخ رد داده
بود، در روز عيد قربان و در حين عمليات برون مرزي به شهادت رسيد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:31 توسط عباس133 |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:14 توسط عباس133 |
رجانيوز- بتازگي سندي تاريخي به دستخط
شخص ملک عبد العزيز، بنيانگذار حکومت عربستان سعودي و پدر پادشاه کنوني اين
کشور به دست آمده که خوش خدمتي آل سعود به امپراتوري انگليس و بالتبع
يهوديان صهيونيست را به اثبات ميرساند.این دستخط از آن جهت از خون آشامان
حجازی گرفته شده که در شرایط آن روز تنها مانعی که از منظر روباه پیر
میتوانست بر سر راه این جنایت قرار گبرد عربستان بوده است.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 15:28 توسط عباس133 |
میتونم براتون هزارتا دلیل بیارم که چرا نبودم
اما فقط میتوتنم بگم
دوباره سلام
خدایا ممنونم دوباره فرصت دادی تا دوباره بگم سلام
از همه دوستانی که آمدند ونبودم عذر خواهی میکنم امیدوارم دوباره سلامم را تکرار نکنم مگر دعایی باشد برای سلامتی همه دوستانم.
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
یاعلی
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 15:19 توسط عباس133 |
نويسنده: حسن زمانپور ابيانه
و لذا روزه گرفتن
تو هر سال آن هم نه يك روز ، 30روز ، روزه مي گيري. يكي از عللش و فلسفه هايش چنين است كه خوردن و خوابيدن هدفت نشود ، ايده آلت نگردد و تو را اسير خود نسازد. تا جهت را مجددا نشانت دهد. تا درسها را دوباره تكرار كند. كه فقط رفاه مادي ، فقط آسايش زندگاني ، فقط برخورداري اقتصادي و فقط خوردن و خوردن و خوردن ، هدف ما نيست.و دنيا اين همه است ، نه آن همه
دنيا جايگاه انسان است ، نه حيوان و نه ماشين. و تو با روزه گرفتنت ، با نماز خواندنت و با حج كردنت ، آنچنان بودنت را انكار كن. از بند خواب و خوراك و هر نياز حقيري كه از رفتن بازت مي دارد ، رها شو. از تناوب مصرف ، براي توليد و توليد براي مصرف تا كار براي نان و نان براي كار ، پول براي ماندن و ماندن براي پول و از هر سلسله اي كه تو را در بند مي كشاند ، آزاد شو. آزاد شو با روزه گرفتن و به من راستين آراسته شو ، با افطار كردن.رمضان به خاطر محرم است
بدون محرم ، رمضان رياضت كشيدن است و همچنين كسي كه از رمضان نگذرد ، محرم را نخواهد شناخت و طي كردن نخواهد توانست. آنها كه حسين را ترك كردند ، كلاس رمضان نديده بودند. و آنها كه ياريش دادند ، بهترين شاگردان رمضان بودند. پس بكوش رمضان را بهتر بشناسي و درسهايش را بيشتر بياموزي تا محرم را بهتر بشناسي و راهش را بهتر بروي.گرسنگي را بچش
گرسنگي را بچش تا كينه غارتگران را در قلبت انباشته سازي. بي خوابي را تجربه كن تا درد مردم را بداني. سخنان خدا و رهبرانت را گوش كن تا توطئه ها ، دسيسه ها ، و حيله ها را بفهمي.رمضان ، ماه خداوند است
رمضان ماه خداوند است ، ماه بخشش گناهان ، چون ماه آموزش است و آمادگي ، ماه خودسازي و مهيا شدن كه عادات و دلبستگي هايت ، نيازها و وابستگي هايت ، تو را در مصاف با زشتي ها و در ميدان پيكارها ، ناتوان مي سازند. پس بكوش از نيازهايت رها شوي.+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 18:52 توسط عباس133 |
حضرت امام خميني رضوان الله عليه روزها و ساعت ها و لحظه هاي عمر خود را ، با مراقبه و محاسبه سپري کرده و صدها آيه قرآن را مجسم ساخت و عينيت بخشيد .
عبادت و تهجد
از جمله برنامه هاي ويژه حضرت امام (ره) در ماه مبارک رمضان ، عبادت و تهجد بود .امام عبادت را ابزار رسيدن به عشق الهي مي دانستند و به صراحت بيان مي کردند که در وادي عشق ، نبايد به عبادت به چشم وسيله اي براي رسيدن به بهشت نگاه کرد . (4)توجه ويژه به قرآن :
امام در هر فرصتي که به دست مي آوردند ، ولو اندک ، قرآن مي خواندند . بارها ديده شد که امام ، حتي در دقايقي قبل از آماده شدن سفره ـ که معمولاً به بطالت مي گذرد ـ قرآن تلاوت مي کنند ! (8) امام بعد از نماز شب تا وقت نماز صبح ، قرآن مي خواند . (9)سفارش هاي امام به مناسبت ماه مبارک رمضان
شما در اين چند روزي که به ماه رمضان مانده ، به فکر باشيد ، خود را اصلاح کرده ، توجه به حق تعالي پيدا نماييد .پي نوشت :
1ـ پا به پاي آفتاب ، ج 1 ، ص 286 .
2 ـ برداشت هايي از سيره ي امام خميني (ره) ، ج 3 ، ص 90 .
3 ـ همان ، ص 89 .
4 ـ امام در سنگر نماز ، ص 83 ؛ هزار و يک نکته ، نکته ي 129 .
5 ـ سيماي فرزانگان ، ص 159 ؛ برداشت هايي از سيره ي امام خميني (ره) ، ج 3 ، ص 99 .
6 ـ هزار و يک نکته ، نکته ي 104 ؛ جلوه اي از خورشيد ، ص 90 .
7 ـ برداشت هايي از سيره ي امام خميني (ره) ، ج 3 ، ص 126 .
8 ـ پا به پاي آفتاب ، ج 1 ، ص 270 .
9 ـ برداشت هايي از سيره ي امام خميني (ره) ، ج 3 ، ص 198 .
10 ـ همان ، ص 7 .
11 ـ پا به پاي آفتاب ، ج 1 ص 181 .
12 ـ سيماي فرزانگان ، ص 159 و 161 ؛ برداشت هايي از سيره ي امام خميني (ره) ، ج 3 ، ص 8 .
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 18:50 توسط عباس133 |
يك كارشناس مسائل ديني گفت:
دستنوشتهها و نقاشيهاي تاريخي وجود ندارد كه زنان اشرافي از چادر
استفاده ميكردند بلكه آنها قصد داشتند اين آداب و سنن را بشكنند؛ افرادي
كه ميگويند چادر پوششي اشرافي است، برخلاف تاريخ اظهار نظر ميكنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 18:8 توسط عباس133 |
اینقدر در گیر کارهای هیات بودم برای جشنهای شعبانیه وقت نکردم آپ کنم از همه دوستام عذرخواهی میکنم
به هر حال آقا جان:
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و ما غم ببرد
تولدت مبارک آقای مهربونی ها
خیلی دوستدارم خیلی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 21:55 توسط عباس133 |
خبرگزاری مهر : 9 سال پیش دختری 15 ساله به نام هاجر در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل فقر و نداشتن 6 هزار تومان پول دارو فوت کرد. روستای هاجر پس از مرگش آباد شد اما تنها افرادی که از این آبادانی بهره ای نبردند خانواده هاجر بود. " بعد از ظهر من و هاجر از سر زمین کشاورزی مردم برمی گشتیم، هاجر فقط گریه می کرد. می گفت دلم درد می کند. پدرش برای کار به گناوه رفته بود. ماشینی هم برای اینکه او را به درمانگاه ببرم نبود. راه طولانی و جاده هم سنگلاخ؛ تراکتوری که به قلعه رئیسی گچ می برد آمبولانس هاجر شد. دکتر برایش دارو نوشت. 900 تومان می شد. سرم و آمپول نوشت اما لوازم سرم در درمانگاه نبود. در زایشگاه را هم بسته بودند. آمبولانس برای بردن او به دهدشت 6500 تومان پول می خواست این پول هزینه یک ماه زندگی مان بود و من تنها دو هزار تومان داشتم که از فروش گندمهای خانه تهیه کرده بودم. گفتم: هاجر پول ندارم. هاجر گفت: برگردیم خانه خوب می شوم... ." جان خانم عکس هاجر را نشان داد و گفت: حیف! همین یک عکس را از صورت ماهش دارم این وقایع مربوط به سه روز قبل از مرگ هاجر است که مادرش جان خانم آلیاز تعریف می کند. می گوید: "به هاجر که بی رمق در بستر افتاده بود و به برادرهای کوچکش که دورش نشسته بودند نگاه کردم. گریه کردم از فقر، تنهایی، از ستم روزگار. نزدیک اذان صبح دیگر کسی ناله هاجر را نشنید. هاجر سه روز استفراغ کرد، فریاد کشید، آب سرد خواست و مرد." از هاجر خجالت کشیدم چون پول نداشتم حمد الله، پدر هاجر نویدی که در زمان بیماری فرزندش برای کار به گناوه رفته بود، می گوید:" هاجر اوقاتی که در شهرهای دیگر کار می کردم تنها دلخوشی ام بود. وقتی می خواستم به گناوه بروم گفت که دلم گوشواره می خواهد. صورتم سرخ شد. پول نداشتم. اما الان حاضرم جانم را بدهم اما فقط یک بار گوشواره ای برایش بخرم و در گوشش بیاندازم. " روی سنگ قبرش ننوشتند علت مرگ نداشتن پول دارو؛ 9 سال پیش در چنین روزی، هاجر نویدی منش، متولد سال 66 در روستای شوتاور از توابع بخش چاروسا شهرستان قلعه رئیسی در شهر دهدشت استان کهگیلویه و بویر احمد در تاریخ دهم تیر سال 81 فوت کرد. او به دلیل فقر خانواده و روستایش جانش را از داد. اما جان خانم هنوز هم بعد از 9 سال خودش را مقصر مرگ هاجر می داند و می گوید: هیچ شکایتی از هیچ کس ندارم. هاجرم مرد چون فقیریم و روستا امکانات نداشت! نوش دارو بعد از مرگ هاجر وقتی موضوع مرگ هاجر نویدی به دلیل فقر و نداشتن پول دارو 40 روز بعد از فوت او در سال 81 رسانه ای شد استاندار کهگیلویه و بویراحمد، پرداختن به مرگ هاجر را تلاش برای تضعیف دولت دانست و منتقدان را نصیحت کرد که اگر قصد مقابله با دولت را دارند صریح بیان کنند و به تزویر و نیرنگ متوسل نشوند. روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج نیز اعلام کرد که مقصر، مادر هاجر بوده چون خارج از وقت اداری به پزشک مراجعه کرده است! پزشکیان، وزیر بهداشت وقت هم از این موضوع طفره رفته و گفته بود که تکلیف کل نظام بهداشت و درمان نامشخص است و رمضان زاده، سخنگوی دولت هم که در نشستی خبری درباره بکارگیری سه وزارتخانه برای پیگیری انقراض یوزپلنگ آسیایی صحبت می کرد در واکنش به مسئله مرگ هاجر گفت: اگر رئیس جمهور بخواهد هر اتفاقی را که در کشور می افتد پیگیری کند که دیگر به هیچ کار کلانی نمی رسد! پس از آن کمیته ای در مجلس وقت تشکیل شد و وزیر بهداشت به دلیل توزیع نامناسب دارو، اشتباه پزشکی و مشکلات بهداشتی در مناطق محروم تا پای استیضاح هم پیش رفت. آن روزها برخی گفتند دلیل مرگ هاجر ترکیدن آپاندیسش بوده اما دکتر معالجش تشخیص نداده است. برخی دیگر گفتند او به دلیل خوردن غذای مسموم مریض شد ولی دکتری که معاینه اش کرده بود گفته بود گرما زده شده ببریدش خانه خوب می شود! اما دیگر فرقی نمی کرد چون مادر هاجر پول نداشت که او را به درمانگاه مجهزتر ببرد. بعد از این حادثه تلخ به مدت 6 ماه در روستای شوتاور آمبولانس مستقر شد و اهالی روستا تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتند. امروز دیگر، داروهای لازم به خانه بهداشت شوتاور می رسد و دکتری از شهرستان قلعه رئیسی در ماه یکبار به روستا می آید و دو بهورز هم روستاییانی را که بیشتر فشار خون دارند درمان می کنند. با این وجود برادر هاجر، این آبادانی را نوش دارو پس از مرگ سهراب می داند و می گوید: اگر دیوار تمام خانه های روستا را از طلا هم بسازند دیگر فایده ای ندارد چون هاجر زنده نمی شود. مدرسهای که هاجر آرزو داشت در آن درس بخواند تا پرستار شود از نو ساخته شد مدتی بعد از مرگ هاجر، فرهاد برادر هم سن و سال او به دلیل اصابت فلز تیزی با چشم چپش در آستانه کور شدن قرار گرفت. همان دکتر معالج هاجر این بار تشخیص داد که نمی شود برای چشمش کاری کرد چون کور شده است! خانه هاجر نویدی در روستای شوتاور خانواده هاجر که دیگر زیر بار این مشکلات کمر خم کرده بودند به اهواز رفتند تا پدر هاجر در مرغداری کار کند و اوضاع زندگی شان بهتر شود اما او دیگر پیر شده بود و صاحب کار او را نمی خواست. بنابراین به یکی از دورافتاده ترین روستاهای خوزستان رفتند تا در کنار پسر بزرگش که خرج زندگیشان را می داد بمانند. در این مدت فرهاد به دکتر معالج دیگری مراجعه کرد ولی دیر شده بود. چون دکتر گفت اگر همان زمان معالجه می شد الان 80 درصد بینایی اش را از دست نمی داد. اما هنوز هم خانواده هاجر توان پرداخت اجاره خانه شان را ندارند چه برسد به یک میلیون تومان پول عمل چشم فرهاد. هاجر، پیش مرگ آبادانی روستایش شد فصل برداشت خوشه های طلایی گندم فرارسیده و برف آب شده کوههای شوتاور به رودخانه می ریزد اما هاجرهای این روستا و دامهایشان با هم از آب رودخانه نمی خورند تا مریض شوند؛ چون هاجر جور همه را کشید و به جای همه جان داد.

فقط نوشتند در گلستان طبیعت، من گلی پژمرده ام.


+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:48 توسط عباس133 |
شرایط فعلی فوتبال ایران به گونه ای شده است که اگر قرار بود بازیکنان حاضر در این عکس در لیگ برتر ایران فوتبال بازی کنند،به احتمال فراوان رقم قرارداد های آنها از میلیارد تجاوز می کرد.
ایستاده از راست:احمد رضا عابدزاده،سید مهدی ابطحی،جواد زرینچه،نادر محمد خانی،رضا حسن زاده،مهدی فنونی زاده.
نشسته از راست:سیروس قایقران،مرتضی کرمانی مقدم،فرشاد پیوس،جمشید شاه محمدی،مجتبی محرمی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:43 توسط عباس133 |
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:38 توسط عباس133 |
حجت الاسلام قرائتی در جلسه این هفته از سلسله مباحث درسهایی از قرآن درباره اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها و اثرات آن گفت: من گاهی خندهام میگیرد، میگویم: مدرسه
دختر و پسر از هم جداست. راهنماییها که هنوز شهوت ندارند، از هم جداست.
دبیرستانیها که شهوتشان شکوفا میشود، آنها هم از هم جداست، دانشجو که
شهوتش گر میکشد، مختلط است. آنوقت خنده دار این است که یک مشت دکتر در یک
اتاق نشستند، من از این دکترها خندهام میگیرد. اسمش را اسلامی کردن
دانشگاه میگذارند. دختر و پسر را قاطی هم کردند، در اتاق نشستند موز
میخورند. میخواهند دانشگاه را اسلامی کنند. راست
میگویید یا دروغ؟ آخر زشت است که آدم خودش را سرکار بگذارد. آدم مردم را
سرکار بگذارد بد نیست. این آقایان خودشان، خودشان را سر کار گذاشتند. صبح
دخترها بیایند و عصر پسرها بیایند. چه میشود؟ مگر یک جاهایی که واقعاً
استادش نایاب است، اضطرار است. چه اشکالی دارد. آنوقت دخترها اگر خودشان
باشند، میتوانند چادرشان را هم بردارند، روسریشان را هم بردارند. لباس
مشکی هم لازم نیست بپوشند. لباس سفید بپوشند راحت راحت هم باشند. همه خانم
هستند دیگر. چه اشکالی دارد؟ دوستان خوشحال میشم نظرتون درباره این موضوع بدونم یادتون نره!!
+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 20:50 توسط عباس133 |
مقارن با ایام شهادت باب الحوائج پرچم بارگاه مطهر ثامن الحجج
حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام تعویض و پرچم عزای پدر امام رضا علیه
السلام بر فراز این بارگاه ملکوتی به اهتزار در آمد.
عکسها از محمدرضا نوری



+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 13:5 توسط عباس133 |
به گزارش گرداب، احمدتوكلي در الف نوشت: از لطف شما ممنونم. من شما و همه برادران ايماني را
دوست دارم . ولي از دوستي به معناي مراوده به دليل كمبود وقت ناتوانم. اگر
جنابعالي مطلبي داشتيد در خدمتم. عيد ميلاد امير مومنان مبارك باشد. احمد
توكلي. امروز پاسخي از آقاي سالاري دريافت كردم كه چون حاوي
اطلاعات پربهايي در باره جاسوسي اينترنتي است مناسب ديدم كاربران ارجمند را
از آن آگاه سازم. گرچه ممكن است براي برخي از عزيزان تازگي نداشته باشد،
تذكرش بي فايده نخواهد بود. متن پاسخ مزبور اين است: «سلام عليكم متاسفانه اين درخواست دوستي كه شما دريافت كردهايد يك
روبوت اينترنتي است كه از جانب دوستي به من رسيد و من فكر كردم يك شبكه
اجتماعي است و آن را قبول كردم. اما اين روبوت با ربودن اطلاعات ايميل افراد يك
نسخه درخواست دوستي از طرف همان فرد به همه كساني كه در ميل باكس او باشند
مي فرستد و آنها هم به همين نحو و در حقيقت تمامي اطلاعات ميل باكس شما را
مي دزدد كه با چه كساني مراوده داريد، با چه كساني در چه زمينه هايي مراوده داريد، به چه موضوعاتي علاقه داريد و همينطور همه اطرافيان شما و الي آخر. از اينكه آن را اپلاي نكرديد خوشحالم و به همه
دوستانتان خصوصا آنها كه مثل شما در مسئوليتهاي خطير هستند و در ايميلشان
ممكن است اطلاعات مهمي داشته باشند لطفا اطلاع رساني كنيد.
با تشكر از لطف و توجه شما و همچنين تبريك عيد ميلاد مولود كعبه مولانا ابي الحسن علي ابن ابي طالب
من در يك ماهه اخير بسياري از بچه حزب اللهي ها
را ديده ام كه با اين ايميل درگير شده اند. ممكن است تك تك اطلاعاتي كه
دزديده مي شوند مهم به نظر نرسند اما تجميع و طبقه بندي اين
اطلاعات مي تواند براي دشمن بسيار ارزشمند باشد كه طيف بندي نيروهاي موثر
جمهوري اسلامي را در تمامي زمینه ها مشخص كنند خصوصا الان كه مشخص شده حمله هاي سايبري يكي از اولويتهاي اصلي دشمن است
محمد مهدي سالاري
دبير سرويس بيانات khamenei.ir»
هشيار باشيم.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:42 توسط عباس133 |
،
گزارش خبرگزاري الراصد به نقل از منابع حقوق بشر حاکي از آن است که علي
محسن العقيلي جوان 28 ساله سعودي، شنبه گذشته (21 خرداد) در جزيره تاروت
واقع در استان شرقي اين کشور بازداشت و در بازداشتگاهي در شهر قطيف زنداني
شد.
نام عقيلي در ماه اوت گذشته (2010)، در جريان مراسم ميلاد امام حسن مجتبي علیهالسلام، دومين امام شيعيان جهان، در فهرست افراد متهم و تحت تعقيب گشت پليس عربستان قرار گرفت.
وي در ماه مبارک رمضان نيز به اتهاماتي مشابه مدت يازده روز در بازداشت سپري کرد.
نيروهاي
امنيتي سعودي همچنين در ماه نوامبر 2010، سمير احمد الحمادي شهروند 35
ساله اين کشور را به اتهام نصب تصوير سيد حسن نصرالله دبيرکل جنبش مقاومت
حزب الله لبنان در محل کارش در دفتر استانداري منطقه الاحساء بازداشت
کردند.
مقامات عربستان سعودي، پس از پيروزي حزبالله بر رژيم
اسرائيل در جريان تهاجم نظامي رژيم تلآويو به جنوب لبنان در تابستان سال
2006 ميلادي که به قصد نابودي جنبش مقاومت صورت گرفت، برخي از اهالي منطقه
الاحساء و شهر قطيف را به دليل حمايتهايشان از حزبالله بازداشت کردهاند.
منبع: پرس تیوی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:38 توسط عباس133 |
وي افزود: «حجاب نشانه عفت و انتخاب من از نحوه ظاهر
شدن در انظار است. گمان مي كردم آزادي مذهب در اين كشور هست، مشروط بر آنكه
به كسي آسيب نرسانيم و من به هيچ كسي آسيب نرسانده ام.» مسابقه انتخابي تيم فوتبال زنان ايران نيز چندي پيش، به
علت داشتن حجاب به جاي كلاه، در برابر اردن لغو شد و اين تيم شانس حضور در
المپيك ۲۰۱۲ لندن را از دست داد. همچنين سه بازيكن زن اردني نيز به خاطر حجاب محروم شدند. اين داور فوتبال شكايتي در اين زمينه در اتحاديه كبك
طرح كرده و تأكيد دارد قوانين بايد با تغييرات جامعه انطباق يابد. فدراسيون
كبك به وي توصيه كرده مستقيم به فيفا شكايت كند. اتحاديه فوتبال منطقه اي سنت لوييس تأكيد كرد، بنا بر
قوانين فدراسيون فوتبال كبك عمل مي كند. فدراسيون فوتبال كبك در بيانيه اي
قانون فيفا را در مورد لباس بازيكنان تأييد كرد. اين بيانيه مي افزايد، داشتن حجاب در زمين فوتبال نظير
گردنبند، گوشواره و حلقه ممنوع است و ما از قوانين فيفا پیروی مي كنيم، مگر
آنكه اين قوانين عوض شد. حجاب از مدت ها پیش در كانادا، مسئله ای جنجالي بوده، به گونه ای كه برخي بخش هاي فوتبال كانادا از حجاب زنان حمايت مي كند. در فوريه ۲۰۰۷ پنج تيم كانادايي در اعتراض به اخراج يك دختر مسلمان با حجاب، در يك تورنمنت فوتبال در كبك شركت نكردند.
به گزارش گرداب
به نقل از ایرنا، اتحاديه فوتبال منطقه اي سنت لوييس در كبك، چند روز پيش،
"سارا بنكران"، داور فوتبال را به علت داشتن حجاب از انجام داوري مسابقه
فوتبال محروم كرد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:38 توسط عباس133 |
به گزارش گرداب،
فارس به نقل از روزنامه انگليسي "گاردين" نوشت، به دنبال اعلام خبر
دستگيري يكي از هكرهاي مرتبط با حملات سايبري اخير به وبسايتهاي دولتي
انگليس و سازمان جاسوسي آمريكا، ماموران مخفي دفتر تحقيقات فدرال
(اف.بي.آي) به منظور بررسي فعاليتهاي اين هكر 19 ساله عازم انگليس شدند.
ورود
ماموران اف.بي.آي به انگليس به اين حدس و گمان ميافزايد كه واشنگتن درصدد
اعلام درخواست رسمي براي استرداد "كليري"، هكر 19 ساله متهم به حملات
سايبري به آمريكا است.
كليري به 5 مورد حمله سايبري با هدف حمله به
سه وبسايت مستقر در انگليس متهم شده است و در حال حاضر تحقيقات پليس
انگليس و اف.بي.آي در اين زمينه ادامه دارد.
اين نوجوان 19 ساله، به
حملات سايبري به سازمان جرائم سازمانيافته انگليس، فدراسيون بينالمللي
صنعت عكاسي در نوامبر سال 2010 ميلادي و صنعت گرامافون انگليس در اكتبر سال
2010 ميلادي متهم شده است.
دستگيري اين هكر 19 ساله در ارتباط با
مجموعه حملات سايبري گروهي هكر رايانهاي با عنوان "لولز سكيوريتي" به
سازمان جاسوسي آمريكا، مجلس سنا و شركت الكترونيكي سوني صورت گرفته است.
از
آنجاییكه اين هكر در انگليس به انجام اين حملات سايبري متهم شده است،
رسيدگي به پرونده او در انگليس نسبت به هر گونه درخواست استرداد اين متهم
از سوي آمريكا اولويت خواهد داشت.
اين در حاليست كه انتظار ميرود
اجازه دسترسي به مدارك جمعشده از تجهيزات كامپيوتري "كليري" از سوی پليس
انگليس به اف.بياي، كه براي جرائم سايبري اولويت بالايي قائل است، داده
شود و انتظار ميرود اف.بي.آي بازجوييهاي خاص خودش را نيز از اين نوجوان
به عمل آورد.
در حال حاضر اين نوجوان 19 ساله به منظور بازجوييهاي بيشتر در پاسگاه پليس "چارينگ كراس" در مركز لندن، در زندان به سر ميبرد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:36 توسط عباس133 |
به گزارش گرداب به نقل از مشرق، "جولین آسانژ"، مؤسس ویکیلیکس در مصاحبه با شبکه خبری راشا تودی گفت که به اعتقاد وی فیسبوک عظیمترین پایگاه داده است که حاوی اسامی و سوابق مردم مختلف جهان بوده و در آن کاربران به صورت داوطلبانه اطلاعات خود را ارائه میدهند، اما غافل از اینکه این شبکه اجتماعی برای استفاده سازمانهای جاسوسی آمریکا ایجاد شده است.
وی اظهار کرده است: «همه باید بدانند که وقتی آنها اسامی خود، آدرس، محل سکونت، شغل، و دوستان و اقوام خود را به فیسبوک اضافه میکنند، در واقع دارند به صورت رایگان برای سازمانهای جاسوسی آمریکا کار کرده و برای آنها دست به ساخت پایگاه دادههای حاوی اطلاعات شخصی خود میزنند.»
هر چند آسانژ مدعی نشد که فیسبوک به دست سازمانهای جاسوسی آمریکا اداره میشود، اما همین حقیقت که آنها به این اطلاعات به راحتی دسترسی دارند خود نشاندهنده خطرناک بودن این شبکه اجتماعی است. وی بیان داشته است: «عقیده ندارم که این شبکه اجتماعی از سوی سازمانهای جاسوسی آمریکا اداره میشود، اما واضح است که این سازمانها میتوانند به آسانی بر آن تأثیرات قانونی و فشارهای سیاسی داشته باشند و از این اطلاعات استفاده کنند.»
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:35 توسط عباس133 |
چند وقتیست که شبکه سه سیما برنامه ای به نام گره درحال پخش روی آنتن دارد .برنامه ای که بر خلاف دیگر برنامه های کارشناسی وبعضا انفعالی شبکه های سیمایک برنامه کاملا چالشی است.این برنامه ابدا کارشناس محور نمیباشدومجری برنامه مدام کارشناس وادار به جوابهایی در چاچوب سوالات خویش مینماید به عبارت دیگر مجری با یک جواب کارشناس کاملا قانع نمی شود وکاملا در پی رسیدن به مطالبات خویش است.این جواب خواهی در برنامه قبلی دیروز امروز فردا با حضور دکتر یامین پور کاملا مشهود بود که متاسفانه به دلیل ترس و عدم آرمان خواهی مسوولان محترم سازمان خوشبختانه تعطیل شد !!
دیروز اما برنامه گره به مساله حجاب پرداخت وبا حضور اندیشمند توانا جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای پناهیان به یک برنامه جذاب بدل شد .البته شاید جذابیت برنامه دیروز به حرف های ناگفته ایشان در باره حجاب برمی گردد.
بهترین و جالبترین نکته ای که در این برنامه بدان اشاره شداین مطلب بود که ،جای بسی تعجب دارد که این میزان با حجاب در کشور ما وجود دارد ،این مطلب بیانگراین موضوع است که مسوولین ومتولیان فرهنگ در جامعه ما در طول مدت این 30 سال هیچ قدم مثبتی در این راستا برنداشتند. توجه کنید !در طی این مدت چه امکانت ویژه ای فقط مخصوص بانوان محجبه قرار داده ایم آیا جز این است که ایشان با در اقلیت قرارگرفتن از حضور پر رنگ در جامعه احساس نا خوشایندی نصیبشان میشود.حتی در برخی مکانهای فرهنگی وتفریحی سالم امکان حضور ایشان وجود ندارد زیزا انگشت نمای این مکان خواهند شد یا با موجی از بی حرمتی ها از جانب بد پوششان مواجه خواهند شد البته این موارد را قطعا نمیتوان به تمام جامعه تسری داد ولی همان تعداد کم هم دچار سرخوردگی خواهند شد وخانه ئنشینی را انتخاب خواهند کرد واین هزینه ای بس گزاف دارد.
امید وارم این برنامه همچنان بر موضوعات با نگاه عمیق تری نظاره کند که این نوع نگاه در جامعه ما بسیار کم یاب است .
نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 23:7 توسط عباس133 |
شعبان ناهيجي، از بچههاي
گردان "يارسول(ص) "، اهل شهر هزارسنگر آمل، رفيق شهيد نبيپور، داشت نماز
ميخواند. نماز شعبان يك جورهايي خيلي خاص بود، هولهولكي نبود. از ترس
سربازان عراقي هيچوقت خدا مخفي نماز نميخواند، شده بود دائمالتذكر.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 22:6 توسط عباس133 |
او نفس می کشد. دستگاه با هر
نفس مرطوب او صدایی دارد که دل را فرو می ریزد. تاپ تاپی غریب که صدای
دلهره دارد، و پرده های گل دار بر روی پنجره، اتاق ساده و کوچک او را شبیه
اتاق سرد بیمارستانی می کند. با صدای دستگاه هایی که تلاش می کنند بیماری
را زنده نگه دارند. 


داروهایم هم همه خارجی هستند. هر شب باید از کپسول اکسیژن استفاده کنم و ...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 22:6 توسط عباس133 |
سيد مسعود شجاعي طباطبايي با انتشار پست جديد در وبلاگ خود عکسي از شهيد تيرباران شدهاي را در عمليات بيتالمقدس منتشر کرد. در اين متن آمده است: منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با
بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق
القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را
تيرباران كرد. درباره اين عكس چه بگويم، اين عكس گواه آن
جنايت بزرگي است كه صدام و در كنارش 58 كشور دنيا با قساوت و جور انجام
دادند، شاهد اثبات حقيقتي است كه خيلي ها سعي در انكار آن دارند، نمونه
بارز ارزش هايي است كه پايمال شد و به گمان عده اي معدود از ياد مي رود،
مگر مي توان اين جنايت را به فراموشي سپرد، اين اتفاق و اين اعتراض سرخ بر
حاكميت سياه جباران زمانه ما، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه ي حلقوم
هاي بريده شده در كربلا گواه آنند، «شهادت» آن چيزي است كه برخي نامردمان
نااهل مي خواهند از تاريخ پاك كنند و «نمونه»اي است از آن كه بايد باشد و
«گواهي» است بر آنچه در اين «زمانه جور و ستم» خاموش و پنهان، بر دنياي ما
مي گذرد و تنها شهادت شيوه مقاومتي است كه حقيقت را روزي برملا مي كند، ما
در زمانه اي زندگي مي كنيم كه نظام كفر، دروغ و ريا آن را خلق سلاح كرده و
وفاداران به حقيقت و امام و ولايت را تهديد مي كند. اما همه اين تهديدها و اتفاقات شوم با
معجزه اي با عنوان شهادت، باعث ثبات و قوام اين نظام شده است. به راستي كجا
بودند آن زمان كساني كه در حال حاضر دم از دموكراسي خواهي و انسان دوستي
مي زنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند، رزمنده اي را اسير بگيري و بعد چشم
بسته، او را به شهادت برساني، مگر تاريخ به آساني از اين جنايات مي گذرد؟ و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه
چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در
آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق
به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين
قله ي معراج بشريت رسيدي. در هنگام جنگ تحميلي، با عزت، حيات ابدي خود را
تضمين كردي و با شهادت، حيات و زندگي و ايمان و آينده اين نظام را تثبيت
نمودي! پ.ن 1 – فدايت شوم، اكنون شهيدان زنده اند و ما
مردگانيم، شهيدان سخن گفتند و ما ناشنوا بوديم، آنها را انتخاب كردند و ما
هنوز در انتخاب ترديد داريم. غافلان ماندند و عزيزترين گوهرهاي بشريت
رفتند. سخنم با نسل سوم است، عزيزانم، در مذهب و فرهنگ ما و در تاريخ ما،
اين نمونه ها درس هايي است كه خدا از طريق شهدا به ما مي آموزد كه مي توان
تا خود «خدا» معراج كرد! 2 – آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي
هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند؟ اگر هستيم پس مسئوليم. بايد
نمونه باشيم و نمونه بسازيم تا نه تنها براي مردم خود بلكه براي دنيا
شهادت دهيم كه شاهد بوديم و ولايت تنها راه رسيدن ما به حقيقت حق است و
لاغير! 3-گل واژه های این مطلب از دکتر علی شریعتی است.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 19:44 توسط عباس133 |
عبيدالله بن حر جعفي، از اشراف، شجاعان و
شعراي معروف کوفه بود و در گروه پيروان عثمان قرار داشت. او پس از قتل
عثمان، کوفه را به قصد شام ترک کرد و در کنار معاويه جاي گرفت و با سپاه او
در جنگ صفين شرکت جست. وي پس از شهادت حضرت علي عليهالسلام، به کوفه
بازگشت. ابنحر، در منزل بنيمقاتل با کاروان امام
حسين عليهالسلام مواجه شد. حضرت نخست حجاج بن مسروق را به منظور همراهي و
ياري، نزد او فرستاد؛ اما عبيدالله بن حر به فرستادهي امام جواب رد داد و
گفت:به خدا سوگند! از کوفه بيرون نيامدم جز آن که اکثر مردم، خود را براي
جنگ مهيا ميکردند و براي من، کشته شدن حسين عليهالسلام حتميگرديد. من
توانايي ياري او را ندارم و اصلا دوست ندارم که او مرا ببيند و نه من او
را.![]()
پس از بازگشت حاجيان از مکه، امام خود به همراه چند تن ازيارانش به نزد عبيدالله رفت و پس از سخنان آغازين، به وي چنين فرمود:
ابن
حر! مردم شهرتان به من نامه نوشتهاند که همهي آنان به ياري من اتحاد
نموده و پيمان بستهاند و از من درخواست کردهاند که به شهرشان بيايم؛ ولي
واقع امر بر خلاف آن چيزي است که ادعا کردهاند. تو در دوران عمرت، گناهان
زيادي مرتکب شدهاي. آيا ميخواهي توبه کني تا گناهانت پاک گردد؟
ابنحر چون چگونگي آن را جوياشد، امام فرمود:
فرزند دختر پيامبر را ياري کن و در رکابش بجنگ.
ابنحر
گفت: به خدا قسم! کسي که از تو پيروي کند، به سعادت ابدي نائل ميگردد؛
ولي من احتمال ميدهم که ياريام به حال تو سودي نداشته باشد؛ زيرا در کوفه
براي شما ياوري نيست. به خدا سوگندت ميدهم که از اين کار معافم دار؛
زيرا نفس من به مرگ راضي نيست و من از مردن سخت گريزانم. اينک اسب معروف
خود «ملحقه» را به حضورت تقديم ميدارم؛ اسبي که تاکنون هر دشمني را تعقيب
کردهام، به او رسيدهام و هيچ دشمني نيز نتوانسته است به من دست يابد.
شمشير از من را نيز بگير؛ همانا آن را به کسي نزدم جز آن که مرگ را بر آن
تشخيص چشانيدهام.
امام در برابر سخن نسنجيده و نابخردانه ابنحر چنين
فرمود: حال که در راه ما از نثار جان دريغ ميورزي، ما نيز به تو و به
شمشير و اسب تو نياز نداريم، زيرا که من از گمراهان نيرو نميگيرم. تو را
نصيحت ميکنم همانگونه که تو مرا نصيحت نمودي؛ تا ميتواني خود را به جاي
دور دستي برسان تا فرياد ما را نشنوي و کارزار ما را نبيني؛ فوالله لا يسمع
و اعيتنا احد و لا ينصرنا الا اکبه الله في نار جهنم، به خدا سوگند! اگر
صداي استغاثهي ما به گوش کسي برسد و به ياريمان نشتابد، خداوند او را در
آتش جهنم خواهد افکند..
گر چه عبيدالله بن حر، امام را در منزل
بنيمقاتل ترک کرد، اما حسرت و پشيماني ابدي بر باقي ماندهي عمرش سايه
افکند و زندگياش را قرين تأسف و ماتم ساخت و حتي در سرودههاي آهنگ ندامت و
حسرت پديدار گشت؛
فيالک حسرة ما دمت حيا
تردد بين صدري والتراقي
حسين حين يطلب بذل نصري
علي اهل الضلالة و النفاق
و لو اني او اسيه بنفسي
لنلت کرامة يوم التلاق
آه از حسرتي که تا زندهام در ميان سينه و گلويم در جريان است.
آنگاه امام حسين براي برانداختن اهل گمراهي و نفاق، از من ياري طلبيد.
اگر آن روز جانم را بري يارياش مينهادم، روز قيامت به کرامت و جايگاه والا دست مييافتم.
ابنزياد
او را به کاخ فرا خواند و ابن حر با هر تدبيري که بود توانست از دستش
بگريزد. او سرانجام خود را به کربلا رسانيد و در مقابل قبر مطهر امام حسين
عليهالسلام ايستاده و قصيدهي معروف خود را - که بيش از چهارده بيت آن در
دست نيست - سرود. بعضي از ابيات آن از اين قرار است:
فرماندهي خيانتکار، فرزند خيانت پيشه به من ميگويد: چرا تو با آن شهيد، فرزند فاطمه جنگ نکردي؟
آري، پشيمانم که چرا او را ياري نکردهام؛ بلي هر شخصي که (به موقع) توفيق نيابد، پشيمان خواهد گرديد.
من از اين که از حاميانش نبودهام، حسرتي در خود احساس ميکنم که هرگز از من جدا نخواهد شد.
خدا روان کساني را که در نصرتش کمر همت بستهاند، از باران (رحمت خويش) همواره سيراب سازد.
حال که بر مزار و جايگاه آنان ايستادهام، اشکم ريزان است و نزديک است جگرم پاره شود.
عبيدالله
بن حر، پس از مرگ يزيد و فرار ابنزياد از شهر کوفه، با قيام مختار همصدا
شد و به همراه گروهي به مدائن رفت؛ ولي سپس درکنار مصعب بين زبير با مختار
جنگيد. پس از مدتي مصعب به او مظنون شد و او را حبس کرد و مدتي بعد، با
شفاعت گروهي از قبيلهي مذحج، وي را آزاد ساخت.ابنحر، پس از آزادي به
عبدالملک مروان پيوست و چون به کوفه آمد، شهر را در دست کارگزاران ابنزبير
ديد. او مورد تعقيب خصم قرار گرفت و با بدني مجروح بر کشتي سوار شد تا از
فرات عبور کند. وي براي فرار از اسارت، خود را در آب انداخت و کشته شد.
مورخان، مرگ او را درسال 68 قمري نوشتهاند. گويند مصعب بن زبير بدن
عبيدالله بن حر را بر دروازهي کوفه آويخت.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:4 توسط عباس133 |